حسودی

دوباره اومدم پای این مانیتور لعنتی..لعنتی که نه دوسش دارم همدمم شده دوستم شده..

الان شام خوردم و طبق معمول از جمع فرار کردم و به سنگرم پناه آوردم

صدای خنده مرضیه و علیرضا میاد.چقدر صدای خنده این دوتا روی نروه منه..به چه روزی افتادم به قران مجید..

چقدر حسوووووووووووود شدم من...

خدایا شکرت واسه این همه تحقیر

خدایا شکرت واسه این همه خوار و خفیفی

خدایا شکرت واسه این همه تنهایی

خدایا شکرت واسه این همه عدالت

خدایا شکرت واسه این همه مهربونی

خدایا شکرت واسه این همه توجهی که به بندهات داری مخصوصا من

خدایا خودمونیماااااا خیلی مهربونی هااااااااااااا..

/ 1 نظر / 10 بازدید
رهگذر بی خیال

سلام رفیق درست میگیف روزگار خیلی بده. ولی برای همه بد. یکی براش زندگی شیرینه و دیگری براش زهر مار. فرداش برعکسش میشه. یه روزی هم زندگی برای من هم شیرین و رویایی بود و الان... حتما تو هم روی شیرینشو بازهم خواهی چشید. بهت قول میدم.