دو سال تمام شد

اول آذر قرار شد از هم جدا باشیم.تا هم فکر و تصمیم آخر برای ازدواج گرفته بشه

هم هر دو بشینیم برای کنکور درس بخونیم.سخت بود اما باید انجام میشد..شب  آذر

بهم زنگ زد و گفت فردا ناهار خونه دوستش دعوت شدیم.روز خاطره انگیزی بود از هر

جهت.من این دوستش و خانومش روخیلی دوست داشتم.به یه بهونه ای ما رو تنها

گذاشتن منو اون کنار هم نشسته بودیم و برای هم از این دو هفته میگفتیم که چه کار

کردیم چجوری تحمل کردیم..سرامون بهم چسبیده بود و دستامو تو دستش گرفته بود و

میگفت چقدر لذت میبرم با انگشتات بازی میکنم..تلفنم زنگ زد شماره ناآشنا بود گفتم

یعنی کیه؟گفت نکنه باز شهابه با یه شماره دیگه؟با ترس و لرز جواب دادم پسر عمه ام

بود تعجب کردم!!!گفت خونه ای؟گفتم نه خونه دوستمم..گفت چرا هیچ کی تلفن خونه 

رو جواب نمیده؟گفتم نمیدونم..گفت :شماره ملی عزیز رو داری؟گفتم نه برای

چی؟گفت:همینجوری به دایی بگو زنگ بزنه..وقتی تلفن رو قطع کردم زیر لب گفتم

شماره ملی؟ونشستم زمین..گفتم احسان یعنی عزیزم مرده؟؟لب پایینش رو به دندون

گرفت گفت نه شاید برای بیمه ای چیزی میخواد..خونه زنگ زدم و به خواهرم گفتم عزیز

طوریش شده گفت نه نیم ساعت پیش حرف زدیم حالش خوبه..دوباره رفتم کنار احسان

اما آرامش نداشتم.. وجودروح عزیزم رو حس میکردم..خواهرم ۵-۶بار هی بهم زنگ زد

گفت برگرد خونه دیگه دفعه آخر گفتم بگو چی شده عزیز مرده با بغض گفت آره..گوشی

رو قطع کردم و اشک بود که پهنای صورتم میاومد..احسان محکم سرم رو گرفت وفرو کرد

تو سینه اش..اشک میریختم به سینه کسی که عاشقش بودم..لباسش از ریمل و خط

چشم سیاه شده بود.

عزیزم نبود عزیزم راحت شده بود..یادمه میگفت محرم سال دیگه من نیستم وقتی محرم

اون سال اومد بهش گفتم عزیز دیدی زنده ای بهت الهم نشده بود؟گفت ننه امسال که

نه سال دیگه..درست یه هفته به محرم مرد..محرما لباس سیاهش رو در میاورد و

تنش میکرد . چقدر اشک میریخت..وقتی فکر میکنم میبینم زیاد گناه نداشت بیشترین

گناهش زیاد غیبت کردنش بود ..خب اونم همه بخشیدنش و میدونستن چجوریه دیگه

پیرزنی که ٢٠ سال تو خونه رو یه تشک بشینه کاره دیگه ای که نداره بکنه..

دلم براش خیلی تنگ شده ..برای تسبیحی که دستش میگرفت و تند تند

میفرست..دوری که میدونستیم شاید هزار تا هم صلوات نفرسته اما با چنان اطمینانی

میگفت برات ١٠هزار تا صلوات فرستادم که تو هم باورت میشد..برای وقتایی که امتحان

دارم یا غصه دارم بهم بگه ننه خیالت راحت ٢٠ هزار تا برات صلوات فرستادم مطمئن

باشی ٢٠ میشی..برای وقتایی که میگفتم ساعت فلان بیدارم کن و اونقدر میگفت تا

دیونه ات میکرد..برای وقتای که سرم رو زمین بود و میگفت سرت رو زمین نذار...برای

وقتایی که میبردمش حمام..دلم لک زده براش...

گاهی فکر میکنم بودن احسان اون روز کنارم کار خدا بود..نمیدونم اگه کنارم نبود چه

اتفاقی میافتاد..

کاش ادمیزاد جوری بود وقتی غصه اش از یه حدی بالاتر میره میتوست خون گریه

کنه..من الان اشک تسکینم نمیده من باید خون گریه کنم برای عزیزی(حذف شد) که

دیگه نیست..

/ 12 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سعیــــــــــــــــد

وای نازنین جان , عجب درامی بود , کلی خاطره از بابا و مامان بزرگم اومد جلو چشام خیلی قشنگ ناراحتیت رو بیان کردی , خدا رحمتشون کنه [گریه]

نازی

خدا رحمتش کنه و امیدوارم در آرامش باشه دلم گرفت از خوندن این پستت هم برای نبودن عزیز هم نبودن سینه احسان برای گریه کردنت

سها

خدا رحمتش کنه چه جز به جز یادته[نگران]

سحر (درنگ)

من هیچ وقت بابازرگم را ندیدم. قبل از تولد من فوت کردند. ولی با خاطره هایی که ازش شنیدم. خیلی دوستش دارم و خیلی دلم میخواد میدیدمش. حتی دلم براش تنگ میشه. در مورد رمز. حتما. ولی رمز اون پست شرط داره. تو دو پست قبلترش نوشتم. باید اولش بگی در مورد من چی حدس میزنی![چشمک] چند سالمه و چجور آدمیم و هر چی به فکرت میرسه

دختر تنهاي گندم

سلام دوست خوبم خدا رحمتش كنه و روحش شاد قسمت همه آدمها رفتنه ولي از دست دادن عزيزان خيلي خيلي سخته... اين پستت تلنگري بود به من كه قدر عزيزاني كه هنوز دارم رو بدونم ....ممنونم

سحر (درنگ)

دیر دیر آپ میکنی!!! سلام[قلب]

سحر (درنگ)

سلام خوبي؟[قلب] فكر ركدم شايد نياي جواب كامنتت را بخوني. گفتم اينجا هم كپي اش كنم :"خب بايد لينك مستقيم عكس را گذاشت. يعني من معمولا روي عكسي تو نت پيدا كردم راست كليك ميكنم properies ميگيرم و address (URL) را كپي ميكنم و اينجا در صفحه درج عكس كپي ميكنم. تو پرشين بلاگ دقيقا يادم نيست چطوري بود. ولي همين بالا تو منوهايي كه براي ارسال پست داره. يه آيكوني هست. شبيه يه منظره كه يه درخت وسطشه. روش كليك ميكني و يه صفحه جديد باز ميشه و اونجا آدرس عكست را ميدي و مثلا دكمه "ثبت" را ميزني. تو ميهن ثبت اونجا شايد مثلا ارسال باشه و عكس را در پستت نشون ميده. امتحان كن. اگه خوب توضيح ندادم و نشد دوباره بگم. بووووووووووسسسس خواهش ميكنم. ميام جواب كامنتهام را ميخونم. تو هم بيا بخون. منم معمولا جواب ميدم :)"

سمانه

دلم رفت و ندیدم روی دلدار امان از این تطاول آه از این زجر.... (حافظ) اما این نباید باعث بشه غافل از این بشیم که قدر داشته های الانومو بدونیم.... با خودمم.... مریم جان این هفته دو تا امتحان دارم! برام دعا کن