نقش بر آب

سلام..ساعت ۶:٣٠صبحه و منم مثل جغد همچنان بیدارم..فردا ساعت

٨:٣٠ فیزیولوژی عصب و عضله دارم با دکتر حیدریه که ....هیچی غیبت میشه...

در پی تصمیماتی که گرفتم با اراده ای فولادین و تصمیم راسخ پای کامپیوتر نشیتم . عکساتو اوردم..

خیلی وقت بود ندیده بودمشون..با خودم گفتم اول قدم پاک کردنه عکساشه..باید یواش یواش شروع کنم..

اما................همین که عکساتو دیدم این اشکای لعنتی من دوباره رونه شد...دستم شل شد نتونستم پاک کنم...

یادم اومد میگفتی خیلی بدم میاد گریه کنی..گفتی عکسا رو پاک کن..

گفتم وقتی کلا ناامید شدم پاک میکنم..الان کلا ناامیدم ..اما نمیتونم پاک کنم...

نمیدونم ناامیدم ولی دلم یه جوریه..

ببخش اگه شکستمو دلگیر شدی از این صدا

 اگه نشد بهت بگم حرفامو من تو یک نگاه

ببخش منو صبوریمو/گریه های پنهونیمو

ببخش منو صبوریمو این همه مهربونیمو

   وقتی بهت فکر میکنم یهو میشی همه کسم

 پنچره بازه ولی من انگاری توی قفسم

/ 0 نظر / 6 بازدید